پارسا نوشت

گاه نوشته های من در پرشین بلاگ

سفر...

دلم یه مسافرت می خواد اونم تنها نه با خانواده
تنهایی یه مزه دیگه ای میده!
یکی از بندگان خدا گفتن بریم شمال ولی مثل اینکه جور نشد

  
نویسنده : پارسا فاتحی ; ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


ديروز شيطان را ديدم!!!

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد . و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند . و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند . و بعضي آزادگيشان را !!!

  
نویسنده : پارسا فاتحی ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :


ایرانسل و جی پی آر اس و ام ام اس و من

با تشکر از ایرانسل که باعث شد ما 24 ساعت روی خط باشیم واقعا چه لذتی داره تو کوچه، خیابون و وسط اتوبان  به اینترنت وصل باشیم میل چک کنیم، چت کنیم، وبگردی کنیم و...

یه اعتراف! همین GPRS واسه من آرزو شده بود. با اوضاعی که در ایران بود بعید میدونستم حالا حالا از این خبرا باشه!!!

جدیدا به من میگن بی جنبه ی GPRS ندیده
اینقدر که نمیدونم سیم کارت 091 ام کجاست

ایرانسل دوستت دارم به شرطی که این شعار از کی تا حالا! تو عوض کنی

  
نویسنده : پارسا فاتحی ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها :