بارون - باشگاه وبلاگنویسان

الان داره بارون میاد یه ذره شبیه برف نمیدونم پنجره دوره (حدود یک متری) حال ندارم برم ببینم
چیه!!!
ولی در کل بارون و برف عالیه دوست دارم زیر بارون خیس بشم (در صورتی که یه کوچولو هم احساساتی نیستم)
امروز با دکتر رفتیم باشگاه وبلاگ نویسان تهران برای مراسم افتتاح باشگاه ویلاگ نویسان تهران البته از نوع مجازیش، جالب بود ابداً فکر نمیکردم اینطوری برگزار بشه دسته مدیراش محسن و آرین درد نکنه.
امروز برای اولین بار تو چندین تا وبلاگ کامنت گذاشتم و مطالبشونم خوندم تجربه جالبی بود ولی حیف که وقتش نیست....
در آخر مراسم یه خانومی امد بالا می گفت تا کی می خوایین تو وبلاگ هاتون چرت و پرت بنویسین یه ذره هم تخصصی یا علمی باشید بعد جالبش اینجا بود که منو خیلی نگاه میکرد وقتی حرف میزد به جان شما منظورش با من بود :-))
راستی من اونجا یه بافت 8 رنگ پوشیده بودم 04.gif (برای شناسایی)

(چه سخت است که کی بردتون به جای فارسی تایلندی باشه بعد بخوایین این همه مطلب بنویسین اونم فارسی02.gif)

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tanaz

goftam ke moshkel az ye ja digast

محسن ثمودی

ای بابا ... چه کنيم ديگه مرام مون نمی زاره بدهکارت باشيم...

مريم

سلام بابا جان چرا آپ نمی کنی

آيدين

سلام.... دوستان به مناسبت سالگرد تولد وبلاگم برای اینکه همه تو چشن من سهیم باشند می خوام از همه دوستانی که علاقه به شعر و نثر دارن دعوت کنم تا یکی از کارهای خودشونو برای من کامنت بذارن تا با نام و آدرس وبلاگش توی وبلاگم بذارم .فقط کارهاتون سعی کنین به صورت قطعه حداقل در دو بیت یا نثر دو خطی باشه چون به علت محدودیت جا و سنگین شدن وبلاگ نمیشه کارهای سنگین گذاشت.و برای اینکه جلوی دوستان شرمنده نشیم به ترتیب کامنت ها کارهای دوستان و می زارم ... ( وبلاگ در تاریخ 1/10/85 آپ میشه و تا پایان روز 29/10/85 سعی کنین کارها رو بفرستین)...با تشکر آیدین

مهسان

سلام پارسا جان من عاشقم حالا که چی تو همه چيز استثنا هست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اينم جای سوال داره که شما هم استثنا داری

آيدين

سلام..تولد وبلاگمه بیای خوشحالم می کنی...